امام علی علیه السلام فرمودند:هیچ دشمنی برای انسان٬ ستمگرتر از نفس او نیست. غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ٨۶ (لا)٬حدیث٣٢۴ .***************************امام علی علیه السلام فرمودند: بنده ی شهوت اسیری است که از اسارت رهایی نخواهد یافت. غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ۵۵ ٬ حدیث١۵.**********************************************امام علی علیه السلام فرمودند:خوشا به حال آن که  همیشه خدا را در نظر داشته و از گناه خویش بیمناک باشد.غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ۴۶ (طوبی)٬ حدیث٣.*******************************امام علی علیه السلام فرمودند: هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل٧٧ ٬(مَن)٬حدیث۹-١۴۴٨.*****************************************امام علی علیه السلام فرمودند: نفوس خویش را به ترک عادت ها رام کنید. غرر الحکم٬ ج ١/فصل٣٢ ٬ حدیث٣٨.****************************************امام علی علیه السلام فرمودند:زبان عاقل در پشت قلب او جای دارد و قلب احمق پشت زبان اوست. نهج البلاغه فیض الاسلام٬ص١١٠۶ ٬کلمات قصار٬ شماره٣۹.**************************************امام علی علیه السلام فرمودند:هیچ بنده ای مزه ی ایمان را نمی چشد٬ تا دروغ را، شوخی باشد یا جدّی، مطلقاً ترک کند.اصول کافی٬ج٢/ص٣۴٠ ٬ حدیث ١١.*****************************امام علی علیه السلام فرمودند:بد ترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدائی می افکنند و برای افراد پاکدامن عیب جویی می کنند.اصول کافی٬ج٢/ص ٣۶۹ ٬ حدیث٣.**************************************


آقاجان چشم به راهیم،بیا

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 471
ضعیفعالی 

چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا!

روز بالا رفتن دست علی علیه السلام

تا روز بالا رفتن سرحسین علیه السلام!

غدیر کربلای عوام بود و کربلا غدیر خاص

در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد جفاشد

و در کربلا با آنکه بیعت برداشته شد

وفا ماند.

وزش بادهای خوش بو را حس می کنم

میان این همه تکرار روزها و نیامدنت

که سرفصل تمام عصرهای جمعه است.

ستاره های بی فروغ را بنگر و زمینی را که

زانو زده و فریاد العجل سر می دهد.

پشت سر تمام روزها اسپندهای دود نشده

و کوچه های بی حضور نقش بسته اند،

عقربه ها می گریزند و  ثانیه ها

خاکستر می شوند، همه آمدن تو را جار می زنند.

پس کی می آیی ای طلوع هستی؟

قفسها زیاد شده اند

و پرنده های در قفس زیادتر و تقویم،

روزهای به تکرار نشسته اش را گم کرده!

بشمار پنجره های فولادی بسته را

و کودکانی را که با سیلی زمانه،

رنجور چون فانوس نیم سوز شده اند.

کجایی ای سبزینه پوش که آمدنت را هر جمعه

تکرار ندبه های دلتنگی و اشک به غروب می رسانم.

کجا ایستاده ای که جهان

کهنسال ما غمهای همیشگی اش

را به دست باد می سپارد،

زمان داد می زند زخم سالهای

بی تو را که پای گذر ثانیه ها،

لحظه لحظه شانه های زمین را بی طاقت می کند.

هر جمعه دستهای مهدیه صاحب الزمان عج بالا می رود

و حضور تو را به دعا می نشیند.

این روزها زمین و زمان منتظرند تا  تو

بیایی و مزار مادرت را به خیل عاشقان

درد آشنا نشان دهی.

آسمان بغض آلود است

و دل گرفته و حالی به ابرهای

سیاهپوش نمی دهد و آواز پرندگان

در سینه هاشان مدفون شده است.

کوچه های فاطمیه را با

اشک و گلاب آب و جارو کرده ایم ......

زودتر بیا.... منتظریم


منم سرگشته حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت

دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله‌ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را ز غم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم

ز هجرانت بُتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

زِ هَر سر بر سر سجاده کردم

دعایی بهر آن دلداده کردم

ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست

زبان از یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟

ز هجر یار تا کی داغداری؟

بگو تا کی ز شوق روی لیلی

تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم

من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت

درون سینه آسایش ندارم

ز هجرت روز و شب فریاد دارم

ز بیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود

هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟

دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم

عزیزم دارد این دل هم خدایی